پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟

ما را خیالِ توست، تو را در خیال چیست؟

جانم به لب رسید، چه پرسی ز حال من؟

چون قوّت جواب ندارم، سؤال چیست؟

بی‌ذوق را ز لذت تیغت چه آگهی؟

از حلق تشنه پرس که آب زلال چیست

گفتم: همیشه فکر وصال تو می‌کنم

در خنده شد که این همه فکر محال چیست؟

دردا که عمر در شب هجران گذشت و من

آگه نیم هنوز که روز وصال چیست

چون حل نمی‌شود به سخن مشکلات عشق

در حیرتم که فایدهٔ قیل‌وقال چیست؟

ای دم‌به‌دم به خون هلالی کشیده تیغ

مسکین چه کرد؟ موجب چندین ملال چیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟
  2. شمارهٔ ۷۳من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
  3. شمارهٔ ۷۴بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
  4. شمارهٔ ۷۵در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
  5. شمارهٔ ۷۶کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست؟
  6. شمارهٔ ۷۷دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت
  7. شمارهٔ ۷۸در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
  8. شمارهٔ ۷۹دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.