پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست

پارهای جگر سوخته چاک منست

درد عشاق ز درمان کسی به نشود

خاصه دردی، که نصیب دل غمناک منست

استخوانهای من از خاک درش بردارید

باغ فردوس چه جای خس و خاشاک منست؟

همه کس را بجمالش نظری هست ولی

لایق چهره پاکش نظر پاک منست

باغبان، چند کند پیش من آزادی سرو؟

سرو آزاد غلام بت چالاک منست

دی شنیدم که: یکی خون مسلمان میریخت

اگر اینست، همان کافر بی باک منست

دوستان، گر سر درمان هلالی دارید

شربت زهر بیارید، که تریاک منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست
  2. شمارهٔ ۶۸نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
  3. شمارهٔ ۶۹برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
  4. شمارهٔ ۷۰گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
  5. شمارهٔ ۷۱شیشهٔ می دور از آن لب‌های میگون می‌گریست
  6. شمارهٔ ۷۲این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟
  7. شمارهٔ ۷۳من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
  8. شمارهٔ ۷۴بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.