پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

جان من، الله الله! این چه تنست؟

نه تن تست، بلکه جان منست

این که گل در عرق نشست و گداخت

همه از انفعال آن بدنست

صد سخن گفتمت، بگو سخنی

کین همه از برای یک سخنست

هست دشنام تلخ تو شیرین

چون نباشد؟ کزان لب و دهنست

یک شب از در درآ، که ماه رخت

شمع بزم و چراغ انجمنست

پیش روی تو شمع در فانوس

هست آن مرده ای که در کفنست

کشتی و سوختی هلالی را

هر چه کردی بجای خویشتنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست
  2. شمارهٔ ۶۷بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست
  3. شمارهٔ ۶۸نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
  4. شمارهٔ ۶۹برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
  5. شمارهٔ ۷۰گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
  6. شمارهٔ ۷۱شیشهٔ می دور از آن لب‌های میگون می‌گریست
  7. شمارهٔ ۷۲این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟
  8. شمارهٔ ۷۳من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.