پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست

هزار محنت و با محنتی هزار غمست

اگر چه با من مسکین بسی جفا کردی

زیاده ساز جفا را، که این هنوز کمست

تویی حیات من و من ز فرقتت بیمار

بیا، که یک دو سه روزی حیات مغتنمست

بیا و بر سر بیمار خود دمی بنشین

مرو، که آنچه تمنای تست دم بدمست

کرم نمودی و بر جان من جفا کردی

ز جانب تو مرا هر چه میرسد کرمست

بزیر پای تو افتاد و خاک شد عاشق

اگر چه خاک شد، اما هنوز در قدمست

هلالی از سر کویت وداع کرد و برفت

تو زنده باش، که او را عزیمت عدمست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
  2. شمارهٔ ۶۶این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست
  3. شمارهٔ ۶۷بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست
  4. شمارهٔ ۶۸نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
  5. شمارهٔ ۶۹برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
  6. شمارهٔ ۷۰گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
  7. شمارهٔ ۷۱شیشهٔ می دور از آن لب‌های میگون می‌گریست
  8. شمارهٔ ۷۲این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.