پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

دل‌های مردمان به نشاط جهان خوش است

در دل مرا غمی‌ست، که خاطر به آن خوش است

چون نیست خوشدل از تن زارم سگ درش

سگ بهتر از کسی، که به این استخوان خوش است

خوش نیست چشم مردم بیگانه جای یار

چون یار من پری‌ست ز مردم نهان خوش است

از درد ناله کردم و درمان من نکرد

گویا دلش به درد من ناتوان خوش است

سلطان ملک هستی باشد خیال دوست

این سلطنت به کشور ما جاودان خوش است

ناصح، عمارت دل ویران ما مکن

بگذار تا خراب شود، کآنچنان خوش است

بر آستان یار هلالی نهاد سر

او را سر نیاز بر این آستان خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴جان من، الله الله! این چه تنست؟
  2. شمارهٔ ۶۵این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
  3. شمارهٔ ۶۶این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست
  4. شمارهٔ ۶۷بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست
  5. شمارهٔ ۶۸نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
  6. شمارهٔ ۶۹برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
  7. شمارهٔ ۷۰گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
  8. شمارهٔ ۷۱شیشهٔ می دور از آن لب‌های میگون می‌گریست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.