پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

غزلیات

۶۳۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۸۱ چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
  2. شمارهٔ ۴۸۲ ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم
  3. شمارهٔ ۴۸۳ تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم
  4. شمارهٔ ۴۸۴ باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم
  5. شمارهٔ ۴۸۵ سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
  6. شمارهٔ ۴۸۶ ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم
  7. شمارهٔ ۴۸۷ در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
  8. شمارهٔ ۴۸۸ برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
  9. شمارهٔ ۴۸۹ چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم
  10. شمارهٔ ۴۹۰ ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم
  11. شمارهٔ ۴۹۱ چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم
  12. شمارهٔ ۴۹۲ ما بلبلان خار علایق گزیده ایم
  13. شمارهٔ ۴۹۳ برکنده از حیات، باندک بهانه ایم
  14. شمارهٔ ۴۹۴ ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم
  15. شمارهٔ ۴۹۵ بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم
  16. شمارهٔ ۴۹۶ ما ز نادانی، ز بس بدبین و بدخواه خودیم
  17. شمارهٔ ۴۹۷ از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم
  18. شمارهٔ ۴۹۸ برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم
  19. شمارهٔ ۴۹۹ بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم
  20. شمارهٔ ۵۰۰ چون کند پیری ستم، یاد جوانی می‌کنیم
  21. شمارهٔ ۵۰۱ چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم
  22. شمارهٔ ۵۰۲ خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان
  23. شمارهٔ ۵۰۳ درست نیست گشودن به خنده لب چندان
  24. شمارهٔ ۵۰۴ از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان
  25. شمارهٔ ۵۰۵ غم بود غم، شراب درویشان
  26. شمارهٔ ۵۰۶ پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان
  27. شمارهٔ ۵۰۷ برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان
  28. شمارهٔ ۵۰۸ ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان
  29. شمارهٔ ۵۰۹ در تنم گردید داغش دردمند استخوان
  30. شمارهٔ ۵۱۰ پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن
  31. شمارهٔ ۵۱۱ برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن
  32. شمارهٔ ۵۱۲ از کمی پیوسته باید بیشی خود خواستن
  33. شمارهٔ ۵۱۳ پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن
  34. شمارهٔ ۵۱۴ تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن
  35. شمارهٔ ۵۱۵ زیاده فیض توان از شکستگان بردن
  36. شمارهٔ ۵۱۶ به این سامان چه ساز عیش دیگر می‌توان کردن؟
  37. شمارهٔ ۵۱۷ بسکه بد باشد ز شوخی خنده بر یاران زدن
  38. شمارهٔ ۵۱۸ کو بخت حرف پیش تو ای نازنین زدن؟
  39. شمارهٔ ۵۱۹ گر بسیر گلشن، آن حیرت فزا خواهد شدن
  40. شمارهٔ ۵۲۰ قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدن
  41. شمارهٔ ۵۲۱ با چراغ دل ازین ظلمت سرا باید شدن
  42. شمارهٔ ۵۲۲ در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن
  43. شمارهٔ ۵۲۳ به گوش آنکه بود بهره‌ور ز فهمیدن
  44. شمارهٔ ۵۲۴ پیش چراغ فیض شب، از خواب دم مزن
  45. شمارهٔ ۵۲۵ گر فلاطون زمانی، حرف دانستن مزن
  46. شمارهٔ ۵۲۶ گشت چو معمار فیض، بانی بنیان حسن
  47. شمارهٔ ۵۲۷ ز شمع فیض تاریکی است، قانع را سرا روشن
  48. شمارهٔ ۵۲۸ شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن
  49. شمارهٔ ۵۲۹ خویش را آزاد خواهی، صید دام دوست کن
  50. شمارهٔ ۵۳۰ یا رب از خواب گران غفلتم بیدار کن
  51. شمارهٔ ۵۳۱ دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن
  52. شمارهٔ ۵۳۲ بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
  53. شمارهٔ ۵۳۳ پشت دست از حسرت دینار با دندان مکن
  54. شمارهٔ ۵۳۴ بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من
  55. شمارهٔ ۵۳۵ ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من
  56. شمارهٔ ۵۳۶ چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون
  57. شمارهٔ ۵۳۷ که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟
  58. شمارهٔ ۵۳۸ کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
  59. شمارهٔ ۵۳۹ دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون
  60. شمارهٔ ۵۴۰ حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین

متن اشعار به نقل از گنجور.