پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

زیاده فیض توان از شکستگان بردن

که عطر گل شود افزون بوقت پژمردن

بود بخانه تاریک با چراغ شدن

ز فیض بندگی دوست، زنده دل مردن

شکستگی است، نشان درستی ایمان

دیانتی نبود چون بخویش نسپردن

دل از فشارش غم، به برون دهد معنی

بعین ریزش اشکست چشم افشردن

اگر حیات چنین مرده مرده زیستن است؟

برای آمدن مرگ، میتوان مردن!

همین بسست ز الوان نعمتت واعظ

که نان خویش توانی بخون دل خوردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷بسکه بد باشد ز شوخی خنده بر یاران زدن
  2. شمارهٔ ۵۱۸کو بخت حرف پیش تو ای نازنین زدن؟
  3. شمارهٔ ۵۱۹گر بسیر گلشن، آن حیرت فزا خواهد شدن
  4. شمارهٔ ۵۲۰قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدن
  5. شمارهٔ ۵۲۱با چراغ دل ازین ظلمت سرا باید شدن
  6. شمارهٔ ۵۲۲در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن
  7. شمارهٔ ۵۲۳به گوش آنکه بود بهره‌ور ز فهمیدن
  8. شمارهٔ ۵۲۴پیش چراغ فیض شب، از خواب دم مزن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.