پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۶

به این سامان چه ساز عیش دیگر می‌توان کردن؟

که باید دستگردان خنده را از زعفران کردن!

ز ما با این عصا و پشت خم، دیگر چه کار آید؟

به این تیر و کمان، صید چه مطلب می‌توان کردن؟!

جوانی چشم نگشوده است، کآمد موسم پیری

درین گلزار گل ناکرده می‌باید خزان کردن

بلندی دارد از بس رتبه افتادگی پیشم

نشاید خاکساران را تلاش آستان کردن

اگر خواهی نبیند بد، تلاش بی‌وجودی کن

که در بی‌مایگی، هرگز نمی‌باشد زیان کردن

جواب انتقامت باید آخر داد، ای ظالم

وگرنه با ضعیفان هرچه خواهی، می‌توان کردن

ز احوال من زار حزین، یک شمه این باشد

که: از احوال خود یک شمه نتوانم بیان کردن

ز کم گشتن فزون کن، در دو عالم قیمت خود را

درین بازار نبود مایه‌ای غیر از زیان کردن

نباشد جای ما لب‌بستگان واعظ در آن محفل

که باید عرض حال خویشتن را با زبان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۸کو بخت حرف پیش تو ای نازنین زدن؟
  2. شمارهٔ ۵۱۹گر بسیر گلشن، آن حیرت فزا خواهد شدن
  3. شمارهٔ ۵۲۰قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدن
  4. شمارهٔ ۵۲۱با چراغ دل ازین ظلمت سرا باید شدن
  5. شمارهٔ ۵۲۲در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن
  6. شمارهٔ ۵۲۳به گوش آنکه بود بهره‌ور ز فهمیدن
  7. شمارهٔ ۵۲۴پیش چراغ فیض شب، از خواب دم مزن
  8. شمارهٔ ۵۲۵گر فلاطون زمانی، حرف دانستن مزن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.