پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

با چراغ دل ازین ظلمت سرا باید شدن

شمع سان سر تا بپا چشم و عصا باید شدن

شد چو دندانی مرا از عقد دندان ها جدا

گشت معلومم که از یاران جدا باید شدن

چشم و گوش و فکر و هوش و شوق و ذوق و دست و پا

پیش رفتند و، مرا نیز از قفا باید شدن!

گنده و، مردار و، کرم افتاده و، خاک سیاه!

دانی ای نازک بدن، آخر چها باید شدن؟!

چون ننالم همچو نی، یک بند از داغ فراق

بند بندم را، ز یکدیگر جدا باید شدن

تنگنای خانه دل را غم مردن بس است

از برای زندگی، غمگین چرا باید شدن؟!

بار سنگین است، باید جمله تن شد ترک سر

راه پر سنگ است، یکسر پشت پا باید شدن

غیرت راه محبت، بر نمی تابد رفیق

همرهی گر بایدت، از غم دوتا باید شدن

سیم و زر از خاکساری افسر شاهان شوند

تاج سر خواهی که باشی، خاک پا باید شدن!

گریه اطفال، واعظ وقت زاییدن ز چیست؟

زین که ساکن در جهان بی بقا باید شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳به گوش آنکه بود بهره‌ور ز فهمیدن
  2. شمارهٔ ۵۲۴پیش چراغ فیض شب، از خواب دم مزن
  3. شمارهٔ ۵۲۵گر فلاطون زمانی، حرف دانستن مزن
  4. شمارهٔ ۵۲۶گشت چو معمار فیض، بانی بنیان حسن
  5. شمارهٔ ۵۲۷ز شمع فیض تاریکی است، قانع را سرا روشن
  6. شمارهٔ ۵۲۸شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن
  7. شمارهٔ ۵۲۹خویش را آزاد خواهی، صید دام دوست کن
  8. شمارهٔ ۵۳۰یا رب از خواب گران غفلتم بیدار کن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.