پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۸

شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن

مشکل اکنون کندم تا سر مژگان روشن

روزنش را نبود چشم بخورشید سیاه

کلبه یی کان بود از مقدم یاران روشن

از هم ریخت جفا، خاطر بیرحمان جمع،

سرمه ام کرد وفا، چشم نکویان روشن

. . .

با چراغی که شود ز آتش دونان روشن

خوش درین گلخن تنگ آتشم افسرده، مگر

کندش عشق بدامان بیابان روشن!

بنگر از نقطه هر مردمک این حرف عیان

که سیه خانه گیتی است بانسان روشن!

با کهن جامه بساز ای شه اقلیم رضا

که باین کهنه شود مشعل ایمان روشن

نه همین لاله شد از داغ بعینه همه چشم

میشود ز آن گل رو چشم گلستان روشن

چون سر شمع که سازند پریشان واعظ

کلبه ما شود از وضع پریشان روشن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۰یا رب از خواب گران غفلتم بیدار کن
  2. شمارهٔ ۵۳۱دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن
  3. شمارهٔ ۵۳۲بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
  4. شمارهٔ ۵۳۳پشت دست از حسرت دینار با دندان مکن
  5. شمارهٔ ۵۳۴بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من
  6. شمارهٔ ۵۳۵ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من
  7. شمارهٔ ۵۳۶چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون
  8. شمارهٔ ۵۳۷که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.