پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۳

پشت دست از حسرت دینار با دندان مکن

دل بکن از جیفه دنیا، و چندین جا مکن

از برای سبزه یی، نخلی ز پا نتوان فگند

بهر برگ عیش، از دل ریشه ایمان مکن

پست خلقی مشکن، ای ظالم برای یک شکم

پوست، صد درویش را، از بهر یک انبان مکن

ای که بر جان فقیران برده یی ناخن فرو

غیر دندان طمع، ای سگ صفت، زیشان مکن

گر دلی ویران کنی، به ز آن چه خواهی ساختن؟!

خانه موری برای وسعت ایوان مکن!

غیر یک جان کندن ای واعظ نمی آید ز تو

از برای زندگی، در زندگی هم جان مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۵ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من
  2. شمارهٔ ۵۳۶چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون
  3. شمارهٔ ۵۳۷که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟
  4. شمارهٔ ۵۳۸کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
  5. شمارهٔ ۵۳۹دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون
  6. شمارهٔ ۵۴۰حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین
  7. شمارهٔ ۵۴۱شوخیش را نکند گوشه نشین خانه زین
  8. شمارهٔ ۵۴۲چهره آرایی بود از نشأه می ننگ او
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.