پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون

ازین دریای پرآشوب، ای دل خیمه زن بیرون

چو نوری کز سواد مردمک روشن برون آید

ازین ظلمت سرا پاکیزه می باید شدن بیرون

بود هر قطره سوی رحمت او چشم امیدی

سرشکی کآید از شرم گناه از چشم من بیرون

نگردد بی سفر هرگز، کمالی مرد را حاصل

نفس کی حرف گردد، تا نیاید از دهن بیرون؟

چو بلبل تا شوند اهل جهان از دل ثنا خوانت

مکش چون رنگ گل، پا از گلیم خویشتن بیرون

میا از خانه بیرون بی قبا، ای شوخ بی پروا!

که معنی در لباس لفظ آید از دهن بیرون

چنان پابست کرد از حرف، جانان جمله را واعظ

که نتواند شدن از محفل یاران سخن بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱شوخیش را نکند گوشه نشین خانه زین
  2. شمارهٔ ۵۴۲چهره آرایی بود از نشأه می ننگ او
  3. شمارهٔ ۵۴۳می‌تراود التفات از جبههٔ پرچین او
  4. شمارهٔ ۵۴۴از آنم کم، که گویم شکر احسان زیاد تو
  5. شمارهٔ ۵۴۵میکند گرمی بما هر بیوفائی غیر تو
  6. شمارهٔ ۵۴۶گردد چو بگفتار زبان در دهن تو
  7. شمارهٔ ۵۴۷غم می‌رمد، ز پیچش زلف سیاه تو
  8. شمارهٔ ۵۴۸نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.