پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۴

از آنم کم، که گویم شکر احسان زیاد تو

همینم بس که گاهی میکشم آهی بیاد تو

تویی شاه من و، امید گاه من، پناه من

منم مست تو، هشیار تو، غمگین تو، شاد تو

جوانبختان عشقت، فارغند از محنت پیری

بود در کیسه هر عمری، که گردد صرف یاد تو

ز هرکس کام دل جستم، ندیدم غیر ناکامی

تو کام ما بده یارب، که باشد داد داد تو

بخود دلبستگی، قفل در فیض است بر رویم

کلید آن قفل محکم را،نباشد جز گشاد تو

خداوندا، بلطف خویشتن دریاب واعظ را

که هست او بنده بیدست و پای نامراد تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۶گردد چو بگفتار زبان در دهن تو
  2. شمارهٔ ۵۴۷غم می‌رمد، ز پیچش زلف سیاه تو
  3. شمارهٔ ۵۴۸نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛
  4. شمارهٔ ۵۴۹موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شو
  5. شمارهٔ ۵۵۰گذر گاهی بود گلزار گیتی، از صبا بشنو
  6. شمارهٔ ۵۵۱چشم بگشا غنچه آسا در بهار صبحگاه
  7. شمارهٔ ۵۵۲غیر محرومی رویت نبود کار نگاه
  8. شمارهٔ ۵۵۳نخل شمع، از چشم گریان سربلندی یافته،
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.