پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۸

نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛

بر رخ گل، عرق شبنم از آنست که تو

آتشین چهره گذشتی ز چمن صبحدمی،

چمن از دیده نرگس نگرانست که تو

بنگاهی مگر از خاک رهش برگیری،

لیکن این لطف از آن بر تو گرانست که تو

نتوانی نظری چشم ز خود برداری

گلشن حسن تو سیراب از آنست که تو

هر نفس مینگری بر خود و، میبالی از آن

داغها در جگر لاله، ستانست که تو

بسکه مشغول خودی، سیر گلستان نکنی،

نیم سوز است اگر لاله، از آنست که تو

نکنی سوی چمن یک نگه از ناز تمام،

باز گلها همه را چشم بر آنست که تو

باغ را آب لطافت دهی از جلوه ناز،

با زمین گیری، از آن سرو روانست که تو

برده یی صبر و قرار از همه خوبان چمن،

دود برخاسته از سبزه، گمانست که تو

آتشی در چمن انداخته یی، کاین گل روست؛

لیکن آتش نتوان گفت چنانست که تو!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۰گذر گاهی بود گلزار گیتی، از صبا بشنو
  2. شمارهٔ ۵۵۱چشم بگشا غنچه آسا در بهار صبحگاه
  3. شمارهٔ ۵۵۲غیر محرومی رویت نبود کار نگاه
  4. شمارهٔ ۵۵۳نخل شمع، از چشم گریان سربلندی یافته،
  5. شمارهٔ ۵۵۴دنیا طلب، به دنیا، دل بین چگونه داده
  6. شمارهٔ ۵۵۵یارب ز کهنه دیر جهان، وحشتم بده
  7. شمارهٔ ۵۵۶چشمش در ستم بر خلق باز کرده
  8. شمارهٔ ۵۵۷یارب دل قانع، بدل سیم زرم ده
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.