پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

غیر محرومی رویت نبود کار نگاه

نیست جز حسرت دیدار تو، دربار نگاه

هرکجا میروی ای شوخ، همان در نظری

چه شبیه است خرام تو، برفتار نگاه!

بسکه اشک از غم او ریخته ام، چون رگ لعل

نتوانم گذرانید ز خون، تار نگاه

چشم لطف از تو نداریم، از آن روی، که نیست

چشم بیمار تو را، طاقت آزار نگاه

بزر لخت جگر، دیده نمی پردازد

بسکه گرمست ز رخسار تو بازار نگاه

زور سر پنجه خورشید رخش را نازم

که برون برده ز دست نظرم تار نگاه

غنچه شد دیده واعظ ز ادب پیش رخش

شوق گو باز کند، این گره از کار نگاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴دنیا طلب، به دنیا، دل بین چگونه داده
  2. شمارهٔ ۵۵۵یارب ز کهنه دیر جهان، وحشتم بده
  3. شمارهٔ ۵۵۶چشمش در ستم بر خلق باز کرده
  4. شمارهٔ ۵۵۷یارب دل قانع، بدل سیم زرم ده
  5. شمارهٔ ۵۵۸کشد رشکم، اگر دانم کس احوال مرا دیده
  6. شمارهٔ ۵۵۹ز حیرت تو، کسی گردش از کباب ندیده
  7. شمارهٔ ۵۶۰ویرمه، چوق رنگ گل عارض جانانمزه
  8. شمارهٔ ۵۶۱زال دنیا محو گردیدن ندارد این همه
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.