پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۴

دنیا طلب، به دنیا، دل بین چگونه داده

دل داده است، بس نیست، جان هم به سر نهاده

زاهد برای دنیا، کرده است ترک دنیا

آیینه از پی نقش، از نقش گشته ساده

وحشت ز خلق عالم، سرمایه سرور است

در شهر نیست صحرا، ز آنست روگشاده

فیض از شکستگان جو، ز آن رو که شخ کمانان

دارند زور بازو، از همت کباده

سرگشتگان نسازند، با راه و رسم دنیا

ریگ روان نگیرد، هرگز به خویش جاده

حسنش زند ز شوخی هر دم ز روزنی سر

زآنسان که میکند گل، از چشم مست باده

دیوانه در بیابان، خود سر دود به هر سو

عاقل، ز جاده زنجیر در پای خود نهاده

از بس فگنده دل را، در ورطه هوسها

نور نگاه چون اشک، از چشم من فتاده

دنیا طلب، گر او را دنیا بدل نشسته

در خدمتش همه عمر، او هم بجان ستاده

این عشق آتشین را، نتوان نهفت در دل

پنهان نمیتوان کرد در شیشه رنگ باده

با این فتادگی خاک، بر رو جهد صبا را

از خشم نرمخویان، اندیشه کن زیاده

با لقمه می توان کرد تسخیر تندخویان

نبود ز طعمه دادن، به شیر را قلاده

ظالم چو افتد از کار، استاد ظالمانست

سر حلقه کمانهاست، چون شد کمان کباده

نبود بروز سختی بر دولت اعتمادی

چون ره فتد بکهسار، رهرو شود پیاده

واعظ از آن گشایند وقت دعا دو کف را

کآنجا مقام دیگر، دارد کف گشاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۶چشمش در ستم بر خلق باز کرده
  2. شمارهٔ ۵۵۷یارب دل قانع، بدل سیم زرم ده
  3. شمارهٔ ۵۵۸کشد رشکم، اگر دانم کس احوال مرا دیده
  4. شمارهٔ ۵۵۹ز حیرت تو، کسی گردش از کباب ندیده
  5. شمارهٔ ۵۶۰ویرمه، چوق رنگ گل عارض جانانمزه
  6. شمارهٔ ۵۶۱زال دنیا محو گردیدن ندارد این همه
  7. شمارهٔ ۵۶۲کشد از گرم رویی، نیک و بد را در بر آیینه
  8. شمارهٔ ۵۶۳نگذاشت جان غم تو برای شهادتی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.