فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ ای نام دلگشای تو عنوان کارها
- شمارهٔ ۲ بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشا
- شمارهٔ ۳ تا زنده است دل، نیست لذت پذیر دنیا
- شمارهٔ ۴ تن شود خاک و، همان سودای ما ماند به جا
- شمارهٔ ۵ چون کند سویم نظر، چشم از کجا خواب از کجا
- شمارهٔ ۶ ره عشق است،کام از ترک می گردد روا اینجا
- شمارهٔ ۷ مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را
- شمارهٔ ۸ الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را
- شمارهٔ ۹ ز ناله باز ندارد کسی دل ما را
- شمارهٔ ۱۰ ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را
- شمارهٔ ۱۱ قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
- شمارهٔ ۱۲ بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
- شمارهٔ ۱۳ پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
- شمارهٔ ۱۴ ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
- شمارهٔ ۱۵ ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا
- شمارهٔ ۱۶ نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را
- شمارهٔ ۱۷ چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را
- شمارهٔ ۱۸ این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
- شمارهٔ ۱۹ بهار است و از اشکم گل به دامن میکند صحرا
- شمارهٔ ۲۰ ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا
- شمارهٔ ۲۱ گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
- شمارهٔ ۲۲ شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را
- شمارهٔ ۲۳ پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را
- شمارهٔ ۲۴ نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را
- شمارهٔ ۲۵ عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را
- شمارهٔ ۲۶ صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را
- شمارهٔ ۲۷ به نرمی میتوان تسخیر کردن خصم سرکش را
- شمارهٔ ۲۸ زیور تن صحت اعضاست اهل هوش را
- شمارهٔ ۲۹ خواهد گشود عقده دلهای ریش را
- شمارهٔ ۳۰ دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را
- شمارهٔ ۳۱ مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را
- شمارهٔ ۳۲ در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را
- شمارهٔ ۳۳ گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را
- شمارهٔ ۳۴ بزرگان میکنند از کیسهٔ غیر این تجمل را
- شمارهٔ ۳۵ نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را
- شمارهٔ ۳۶ گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟
- شمارهٔ ۳۷ از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا
- شمارهٔ ۳۸ ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را
- شمارهٔ ۳۹ اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟
- شمارهٔ ۴۰ در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا
- شمارهٔ ۴۱ زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا
- شمارهٔ ۴۲ نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
- شمارهٔ ۴۳ دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا
- شمارهٔ ۴۴ چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا
- شمارهٔ ۴۵ دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا
- شمارهٔ ۴۶ جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
- شمارهٔ ۴۷ گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
- شمارهٔ ۴۸ نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
- شمارهٔ ۴۹ برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
- شمارهٔ ۵۰ نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
- شمارهٔ ۵۱ در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
- شمارهٔ ۵۲ شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
- شمارهٔ ۵۳ بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
- شمارهٔ ۵۴ وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
- شمارهٔ ۵۵ غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
- شمارهٔ ۵۶ گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
- شمارهٔ ۵۷ اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
- شمارهٔ ۵۸ اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را
- شمارهٔ ۵۹ بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
- شمارهٔ ۶۰ به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را
متن اشعار به نقل از گنجور.