پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

غزلیات

۶۳۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ ای نام دلگشای تو عنوان کارها
  2. شمارهٔ ۲ بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشا
  3. شمارهٔ ۳ تا زنده است دل، نیست لذت پذیر دنیا
  4. شمارهٔ ۴ تن شود خاک و، همان سودای ما ماند به جا
  5. شمارهٔ ۵ چون کند سویم نظر، چشم از کجا خواب از کجا
  6. شمارهٔ ۶ ره عشق است،کام از ترک می گردد روا اینجا
  7. شمارهٔ ۷ مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را
  8. شمارهٔ ۸ الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را
  9. شمارهٔ ۹ ز ناله باز ندارد کسی دل ما را
  10. شمارهٔ ۱۰ ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را
  11. شمارهٔ ۱۱ قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
  12. شمارهٔ ۱۲ بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
  13. شمارهٔ ۱۳ پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
  14. شمارهٔ ۱۴ ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
  15. شمارهٔ ۱۵ ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا
  16. شمارهٔ ۱۶ نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را
  17. شمارهٔ ۱۷ چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را
  18. شمارهٔ ۱۸ این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
  19. شمارهٔ ۱۹ بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا
  20. شمارهٔ ۲۰ ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا
  21. شمارهٔ ۲۱ گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
  22. شمارهٔ ۲۲ شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را
  23. شمارهٔ ۲۳ پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را
  24. شمارهٔ ۲۴ نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را
  25. شمارهٔ ۲۵ عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را
  26. شمارهٔ ۲۶ صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را
  27. شمارهٔ ۲۷ به نرمی می‌توان تسخیر کردن خصم سرکش را
  28. شمارهٔ ۲۸ زیور تن صحت اعضاست اهل هوش را
  29. شمارهٔ ۲۹ خواهد گشود عقده دلهای ریش را
  30. شمارهٔ ۳۰ دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را
  31. شمارهٔ ۳۱ مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را
  32. شمارهٔ ۳۲ در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را
  33. شمارهٔ ۳۳ گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را
  34. شمارهٔ ۳۴ بزرگان می‌کنند از کیسهٔ غیر این تجمل را
  35. شمارهٔ ۳۵ نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را
  36. شمارهٔ ۳۶ گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟
  37. شمارهٔ ۳۷ از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا
  38. شمارهٔ ۳۸ ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را
  39. شمارهٔ ۳۹ اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟
  40. شمارهٔ ۴۰ در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا
  41. شمارهٔ ۴۱ زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا
  42. شمارهٔ ۴۲ نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
  43. شمارهٔ ۴۳ دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا
  44. شمارهٔ ۴۴ چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا
  45. شمارهٔ ۴۵ دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا
  46. شمارهٔ ۴۶ جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
  47. شمارهٔ ۴۷ گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
  48. شمارهٔ ۴۸ نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
  49. شمارهٔ ۴۹ برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
  50. شمارهٔ ۵۰ نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
  51. شمارهٔ ۵۱ در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
  52. شمارهٔ ۵۲ شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
  53. شمارهٔ ۵۳ بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
  54. شمارهٔ ۵۴ وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
  55. شمارهٔ ۵۵ غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
  56. شمارهٔ ۵۶ گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
  57. شمارهٔ ۵۷ اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
  58. شمارهٔ ۵۸ اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را
  59. شمارهٔ ۵۹ بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
  60. شمارهٔ ۶۰ به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را

متن اشعار به نقل از گنجور.