پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

خواهد گشود عقده دلهای ریش را

در شانه دیده زلف تو احوال خویش را

راضی به کم نگشته پی بیش میدود

نشناخته است خواجه زجدوار نیش را

بر قامت حیات لباس جوانیت

کم داشت تر ز رنگ خضابست ریش را

گوشت ز کار ماند به فریاد خود برس

چشمت ضعیف گشت ببین فکر خویش را

تا کی کنی مذاکره عیشهای دوش

یک بار هم ملاحظه کن روز پیش را

این نفس پیر گبر کجا قرب حق کجا

در خانه خدا نبود ره کشیش را

در پیش دوست دم زدن از خویشتن خطاست

کس با نفس ندیده در آیینه خویش را

ظالم شود فقیر چو نرمی ز حد بری

گرگست گوسفند چو بیند حشیش را

واعظ مباش غافل و محکم بگیر کار

یعنی که واگذار بحق کار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را
  2. شمارهٔ ۳۲در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را
  3. شمارهٔ ۳۳گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را
  4. شمارهٔ ۳۴بزرگان می‌کنند از کیسهٔ غیر این تجمل را
  5. شمارهٔ ۳۵نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را
  6. شمارهٔ ۳۶گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟
  7. شمارهٔ ۳۷از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا
  8. شمارهٔ ۳۸ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.