پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا

سازد هوای چشم زدن توتیا مرا

تا رو نهد به پای تو، قالب تهی کند

رشک است بر سعادت آن نقش پا مرا

تا دل بیاد آن گل رخسار بسته ام

دل وا نمی کند چمن دلگشا مرا

روشن شود چنانکه ز خاکستر آینه

کرده است فیض سوختگان باصفا مرا

از بس متاع کاسد بازار عالمم

ترسم به جرم نیز نگیرد خدا مرا

تیغ جفا کشید، که اول کرا کشم؟

فریاد کرد واعظ، گفتا: مرا!مرا!؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟
  2. شمارهٔ ۴۰در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا
  3. شمارهٔ ۴۱زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا
  4. شمارهٔ ۴۲نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
  5. شمارهٔ ۴۳دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا
  6. شمارهٔ ۴۴چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا
  7. شمارهٔ ۴۵دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا
  8. شمارهٔ ۴۶جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.