پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا

گفت وگو، شد همچو سطر بی نقط بدخوان مرا

در نصیحت گوییم هریک زبانی شد جدا

تا ز پیری گشت دندان در دهن جنبان مرا

راه ندهم بعد از این تا آرزوها را در آن

بردر دل کرده پیری از عصا دربان مرا

گشته از بس لازم چشم گهرافشان مرا

فرق نتوان کرد تار اشک از مژگان مرا

دست و پا امروز باید زد، که از پیری دگر

دست و پا فردا نخواهد بود در فرمان مرا

از کتاب هستی ام آن سطر بی معنی که دهر

از گداز زندگانی زد خط بطلان مرا

هرچه واعظ میکند پیری ز من کم، مفت من

چون ز خود قطع تعلق میشود آسان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
  2. شمارهٔ ۴۹برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
  3. شمارهٔ ۵۰نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
  4. شمارهٔ ۵۱در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
  5. شمارهٔ ۵۲شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
  6. شمارهٔ ۵۳بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
  7. شمارهٔ ۵۴وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
  8. شمارهٔ ۵۵غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.