پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را

کردیم امان نامه ازین مهر، زبان را

مایل بستم بیش بود ظالم معزول

پرزور شود، زه چو بگیرند کمان را

آگاهی عامل، سبب راحت شاه است

فریاد سگ، افسانه بود خواب شبان را

از بس بزبان آمد و از دوست نهفتیم

شد جوهر آیینه، سخن لوح زبان را

کردم به دل سخت تو اظهار غم خویش

بر سنگ زدم پیش تو این راز نهان را

با دیده بینا نتوان از تو گذشتن

عکس رخت آیینه کند آب روان را

گردد ز سخن سختی هر مرد نمایان

تیر است ترازو، کشش زور کمان را

پیچیده به خود واعظ ما بسکه ز فکرت

مشکل که بیابد سخنش راه زبان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
  2. شمارهٔ ۵۶گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
  3. شمارهٔ ۵۷اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
  4. شمارهٔ ۵۸اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را
  5. شمارهٔ ۵۹بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
  6. شمارهٔ ۶۰به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را
  7. شمارهٔ ۶۱قرب حق جویی؟ رضا جو باش خلق الله را
  8. شمارهٔ ۶۲کرد ظاهر از نقاب آن روی گلگون کرده را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.