پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا

خوشتر آید نکهت گلهای صحرائی مرا

بسکه از سودای زلفش میکنم دیوانگی

گشته بر سر جمع داغش چون تماشائی مرا

چون ندارم چشم فیض از تیره روزان جهان

گشته میل سرمه، شمع راه بینایی مرا

در جوانی میگرفتم من که تیغ از دست کوه

عاقبت پیری گرفت از دست گیرایی مرا

عیشها با عیشهای رفته خود میکنم

چون عصا برپای دارد یاد برنایی مرا

همچو پاکان میتوانم دست بر خاطر نهاد

دست تا گردیده پاک از چرک دنیائی مرا

می نهد هرکس قدم در خانه ام دزد من است

زآنکه مالی نیست دیگر غیر تنهایی مرا

طعن عریانی مزن واعظ که از سلطان عشق

بی سر و پاییست تشریف سراپایی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
  2. شمارهٔ ۵۵غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
  3. شمارهٔ ۵۶گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
  4. شمارهٔ ۵۷اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
  5. شمارهٔ ۵۸اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را
  6. شمارهٔ ۵۹بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
  7. شمارهٔ ۶۰به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را
  8. شمارهٔ ۶۱قرب حق جویی؟ رضا جو باش خلق الله را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.