پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را

تهی ز آتش کند خواب گرانم سنگ بالین را

مصور می نماید خال و خطش خانه زین را

مرصع می کند لعل لب او، جام زرین را

نباشد هر دلی شایسته تصدیع دلداری

مکن زنجیر هر دیوانه یی آن زلف پرچین را

چه همچشمی نماید جام می با گردش چشمی

که کیفیت دهد امروز یادش بزم دوشین را؟

دل بی لنگرم چون پا فشارد پیش دلداری

که شوخی های او از جا درآرد کوه تمکین را؟

غم او را به یادی دردمندان داده اند از کف

چرا دارد دریغ از وی کسی خود جان شیرین را

گذشتن نیست بر اهل نظر، آسان ازین گلشن

بود خار تعلق هر گلی دامان گلچین را

پر است از گرد بی انصافی، این کلفت سرا واعظ

همان بهتر که کس پوشد ز یاران چشم تحسین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
  2. شمارهٔ ۶۰به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را
  3. شمارهٔ ۶۱قرب حق جویی؟ رضا جو باش خلق الله را
  4. شمارهٔ ۶۲کرد ظاهر از نقاب آن روی گلگون کرده را
  5. شمارهٔ ۶۳در وحشت دو کون بجو آن یگانه را
  6. شمارهٔ ۶۴دوست می سازد تواضع دشمن دیرینه را
  7. شمارهٔ ۶۵گر به رنگش لاله یی باشد به دامن کوه را
  8. شمارهٔ ۶۶به پیری، از چه رو می افگنی کار جوانی را
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.