پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

دوست می سازد تواضع دشمن دیرینه را

خاکساری میکند جاروب گرد کینه را

نشکنی تا خویش را، از دوست کی یابی نشان؟

هست پیچیدن کلید قفل این گنجینه را

تا بروی ما بگوید حرف مردن مو به مو

کرده پیری روکش ما، هر نفس آیینه را

تر چو می گردد نمد، از تیغ تیزش باک نیست

گریه جوشن کرده بر ما خرقه پشمینه را

خانه روشندلان را زینت از مهمان بس است

نیست به از عکس نقش خانه آیینه را

در دبستان محبت، تا کنی، مشق جنون

داده اند از بهر مد آه، لوح سینه را

میکند آمیزش تردامنان، دل را خراب

نم کم از سیلاب نبود خانه آیینه را

درو باشی، کز خدنگ غمزه او دیده ام

میکند خالی ز جوهر خانه آیینه را

در جهان بی زهر منت نیست شهد عشرتی

تلخی شنبه برد شیرینی آدینه را

نیستم واعظ نگاه تنگدستان را حریف

دارد ارزانی بما حق جامه پرپینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶به پیری، از چه رو می افگنی کار جوانی را
  2. شمارهٔ ۶۷زخم کاری، می برازد بر دل پردرد ما
  3. شمارهٔ ۶۸عرق ناکرده پاک، از محفل ما شد نگار ما
  4. شمارهٔ ۶۹قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما
  5. شمارهٔ ۷۰سر بزینت کی فرود آرد تن رنجور ما؟
  6. شمارهٔ ۷۱منزل کناره کرده، ز راه عبور ما
  7. شمارهٔ ۷۲بسکه گردیدند همراهان ما دلگیر ما
  8. شمارهٔ ۷۳غیر افغان، برنخیزد نغمه‌ای ز آواز ما
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.