پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

به پیری، از چه رو می افگنی کار جوانی را

چه میدانی که سلخی هست، ماه زندگانی را

کسی کز بار پیری حلقه شد قد چو شمشادش

سراپا چشم گردیده است و، میجوید جوانی را

دلیلی بهتر از افتادگی نبود ره حق را

که از بالای پستی، آب دارد این روانی را

در آفت خانه دنیا، تلاش خاکساری کن

زمین بودن سپر باشد، بلای آسمانی را

اگر خواهی نشاط، از حاصل گیتی بکش دامن

که دارد سرو، از آزادگی رقص روانی را

به وضع کهنه دیر این جهان، با این دل غمگین

بسی خندی، اگر بینی رباط زعفرانی را

گرفت از دست ما پیری، همه بود و نبود ما

به ما نگذاشت واعظ، هیچ جز داغ جوانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸عرق ناکرده پاک، از محفل ما شد نگار ما
  2. شمارهٔ ۶۹قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما
  3. شمارهٔ ۷۰سر بزینت کی فرود آرد تن رنجور ما؟
  4. شمارهٔ ۷۱منزل کناره کرده، ز راه عبور ما
  5. شمارهٔ ۷۲بسکه گردیدند همراهان ما دلگیر ما
  6. شمارهٔ ۷۳غیر افغان، برنخیزد نغمه‌ای ز آواز ما
  7. شمارهٔ ۷۴هرگه آن گلزار خوبی، یاد می آرد ز ما
  8. شمارهٔ ۷۵شیشه دلها شکستن، نیست کار سنگ ما
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.