پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

بسکه گردیدند همراهان ما دلگیر ما

کس بگرد ما نمی گردد، مگر زنجیر ما

برنگشتیم از جهان زانسان که رو وا پس کنیم

مزد نقاشی که مستقبل کشد تصویر ما

ما حساب خویشتن را با جهان کردیم پاک

زین بیابان خار خشکی نیست دامن گیر ما

قبضه شمشیر اگر نبود مرصع باک نیست

گوهر شمشیر ما بس، جوهر شمشیر ما

تانی کلکم شد از وصف لب او کامیاب

دیگر از شادی نمی گنجد شکر در شیر ما

بسکه ما را فکر شمشادش ز پا افگنده است

برنخیزد بی عصا فریاد از زنجیر ما

میکند ما را بزرگیهای دشمن تندتر

میشمارد کوه را سنگ فسان شمشیر ما

ما مرید جبه و دستار و کش و فش نه ایم

نیست واعظ جز نبی و آل پاکش پیر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴هرگه آن گلزار خوبی، یاد می آرد ز ما
  2. شمارهٔ ۷۵شیشه دلها شکستن، نیست کار سنگ ما
  3. شمارهٔ ۷۶بالید از رخ تو دل پر ملال ما
  4. شمارهٔ ۷۷خامه بیجا میکند، عرض شکست حال ما
  5. شمارهٔ ۷۸شده با نیک و بد آیینه دل خوش گل ما
  6. شمارهٔ ۷۹سامان حرف و صوت ندارد بیان ما
  7. شمارهٔ ۸۰با عدو، بر خویش پیچیدن بود جولان ما
  8. شمارهٔ ۸۱سرکرد وصف خوبی رویت، زبان ما
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.