پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

سامان حرف و صوت ندارد بیان ما

فردیست از کتاب خموشی زبان ما

مد نگاه عجز بود رمح جانستان!

کی میبرند صرفه ز ما دشمنان ما

از ما شکستگان به حذر باش، زانکه ما

تیغیم و همچو شیشه شکستن فسان ما

رنگ شکسته عرضه احوال عاشق است

حاجت به گفتگو نبود در میان ما

از اشتیاق آن برو آغوش، دور نیست

بیرون دود ز خانه خود گر کمان ما

واعظ، طریق مقصد ما راه باطنست

گردیده خامشی جرس کاروان ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱سرکرد وصف خوبی رویت، زبان ما
  2. شمارهٔ ۸۲نبود صفت لعل تو، حد سخن ما
  3. شمارهٔ ۸۳خاکساری شده سرمایه آسودن ما
  4. شمارهٔ ۸۴تنگ از بسکه شد زمانه ما
  5. شمارهٔ ۸۵تو صاف باش و، مزن حرف دردنوشی ما
  6. شمارهٔ ۸۶در جهان گشته سمر حرف پریشانی ما
  7. شمارهٔ ۸۷دلا از خواب بگشا چشم و، سر کن آه و یارب‌ها
  8. شمارهٔ ۸۸ای ز آب روی تو شرمنده استغفارها
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.