پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

نبود صفت لعل تو، حد سخن ما

این لقمه فزونست بسی از دهن ما

از خون دلم خورده مگر آب، که دایم

خیزد عوض سبزه غبار از چمن ما

شد وقت گذشت از همه، دندان اجل کو؟

بر رشته جان سخت گره گشته تن ما

تن خود به میان نیست، مگر از پس مردن

نامی بنویسند ز ما، بر کفن ما

درد تو ز بس در گل ما ریشه دوانده است

ماند چو زبان ناله ما، در دهن ما

در راه سلوک، اهل زمان بسکه دورویند

گردیده یکی راهبر و راهزن ما

گشتیم سراپای جهان را همه واعظ

شهری چو سفر نیست برای وطن ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴تنگ از بسکه شد زمانه ما
  2. شمارهٔ ۸۵تو صاف باش و، مزن حرف دردنوشی ما
  3. شمارهٔ ۸۶در جهان گشته سمر حرف پریشانی ما
  4. شمارهٔ ۸۷دلا از خواب بگشا چشم و، سر کن آه و یارب‌ها
  5. شمارهٔ ۸۸ای ز آب روی تو شرمنده استغفارها
  6. شمارهٔ ۸۹از زبان کلک نقاشان، شنیدم بارها
  7. شمارهٔ ۹۰برای نان کشی تا چند از دونان تفوق‌ها
  8. شمارهٔ ۹۱تا چند ای ستمگر تاراج مال و جان‌ها؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.