پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

تا چند ای ستمگر تاراج مال و جان‌ها؟

برخود بزن دو روزی ای برق خان و مان‌ها

چون ناوک فغانم، هردم ز دل نخیزد؟

قد از کشاکش چرخ، گردید چون کمان‌ها

باز سفید پیری اینک رسید ز آن رو

مرغان عقل و حس رم کردند از آشیان‌ها

موی سفید نبود، ما را به سر ز پیری

بهر سفید گوییست در پند ما زمان‌ها

ما را نماند در کام، دیگر اثر ز دندان

این سفره را فشاندیم، زین خورده استخوان‌ها

چون پیریم شکسته است در یکدگر ببینید

چندین به خود مباشید مغرور ای جوان‌ها

واعظ مدار صحبت، اکنون به هرزه‌گوییست

در عهد ما خموشی حرفیست بر زبان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳ای بار داده کعبه کویت به راه‌ها
  2. شمارهٔ ۹۴با حوادث برنمی‌آیند مال و جاه‌ها
  3. شمارهٔ ۹۵تخته آیینه مهر تواند این سینه‌ها
  4. شمارهٔ ۹۶بس که سودا آورد بازار و شهر و خانه‌ها
  5. شمارهٔ ۹۷به پیری آنچنان گردیده‌ام از ناتوانی‌ها
  6. شمارهٔ ۹۸ز طوفان خروشم، رعشه پیدا می‌کند دریا
  7. شمارهٔ ۹۹اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب
  8. شمارهٔ ۱۰۰خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.