پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

بس که سودا آورد بازار و شهر و خانه‌ها

ترسم آخر شهر گردد دشت از دیوانه‌ها

کی گشایش را بود ره در دل فرزانه‌ها؟

دشت را هرگز نگنجانیده کس در خانه‌ها

آن قدر فیضی که صاحب‌خانه از مهمان برد

می‌توان گفت که مهمانند صاحب‌خانه‌ها

نیست عاقل غیر در بند تعلق را بلد

راه شهر عافیت را پرس از دیوانه‌ها

ساختند آباد دل‌ها را ز گنج اعتبار

با آبادان، الهی خانه ویرانه‌ها

دشمنند آنانکه لاف جان‌فشانی می‌زنند

بر چراغت جمله دامانند این پروانه‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸ز طوفان خروشم، رعشه پیدا می‌کند دریا
  2. شمارهٔ ۹۹اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب
  3. شمارهٔ ۱۰۰خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب
  4. شمارهٔ ۱۰۱پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
  5. شمارهٔ ۱۰۲چه پیش خلق گشایی دهان برای طلب؟
  6. شمارهٔ ۱۰۳توان پرید بر اوج شرف ببال ادب
  7. شمارهٔ ۱۰۴غنچه‌ای، باشد خموشی از گلستان ادب
  8. شمارهٔ ۱۰۵برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.