پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

به پیری آنچنان گردیده‌ام از ناتوانی‌ها

که نتوانم گشودن چشم حسرت بر جوانی‌ها

گداز آتش هجران او جایی که زور آرد

توان بر طالع خود تکیه کرد از ناتوانی‌ها

ز بار غم چه پروا؟ لیک یار آید چو در گفتن

از آن ترسم که از جا درنیایم از گرانی‌ها

اگر خورشید رخسار تو در پیش نظر باشد

چو ماه نو ز پیری می‌روم سوی جوانی‌ها

دل خود را به فریاد خموشی می‌کنم خالی

بر یاری که می‌داند زبان بی‌زبانی‌ها

دگر امروز از فیض نگاه گرم مه‌رویان

زبان واعظ ما می‌کند آتشفشانی‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب
  2. شمارهٔ ۱۰۰خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب
  3. شمارهٔ ۱۰۱پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
  4. شمارهٔ ۱۰۲چه پیش خلق گشایی دهان برای طلب؟
  5. شمارهٔ ۱۰۳توان پرید بر اوج شرف ببال ادب
  6. شمارهٔ ۱۰۴غنچه‌ای، باشد خموشی از گلستان ادب
  7. شمارهٔ ۱۰۵برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب
  8. شمارهٔ ۱۰۶در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.