پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

غنچه‌ای، باشد خموشی از گلستان ادب

نرگسی، سر پیش افگندن ز بستان ادب

تن بود یکسر کمالات تو، ای صاحب کمال

جان آن باشد ادب، جان تو و جان ادب

حرمت پیران نگهدار ای جوان تا برخوری

کسب پیری میکند طفل از دبستان ادب

می‌دهند از جان خراج از نقد اخلاص و دعا

کشور دل‌هاست یکسر ملک سلطان ادب

نی دهان از خنده بی‌جا ترا وا می‌شود

می‌درد بی‌شرمیت بر تن گریبان ادب

می‌توان شد از ادب شیرین به کام روزگار

کمترین نعمت گوارایی‌ست بر خوان ادب

هست جای خار زیر پا و، جای گل به سر

این بر گستاخی و، آن بار بستان ادب

تا دهندت در گریبان دل خود خلق جا

همچو گل واعظ مده از دست دامان ادب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب
  2. شمارهٔ ۱۰۷یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات
  3. شمارهٔ ۱۰۸رفت عهد شباب و، دندان ریخت
  4. شمارهٔ ۱۰۹به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت
  5. شمارهٔ ۱۱۰نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست
  6. شمارهٔ ۱۱۱در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست
  7. شمارهٔ ۱۱۲با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است
  8. شمارهٔ ۱۱۳ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.