پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

رفت عهد شباب و، دندان ریخت

رگ ابری گذشت و، باران ریخت

شد جوانی، نماند در سر شور

رعشه پیری این نمکدان ریخت

تنگدل چند از غم رفتن؟

برگ خود گل بروی خندان ریخت

سست شد پا، ز سیل رفتن عمر

کاخ تن، عاقبت ز بنیان ریخت

روزگارم، به نازکی پرورد

چون گلم، عاقبت ز دامان ریخت

بود مانند گریه شادی

در جوانی چو عقد دندان ریخت

جز گل خاریم، نشد حاصل

ز آبرویی که پیش دونان ریخت

شعر نتوان بهر جمادی خواند

گوهر خود بخاک نتوان ریخت

کلک واعظ نریخت لعل خوشاب

خون دل بود، کو ز مژگان ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست
  2. شمارهٔ ۱۱۱در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست
  3. شمارهٔ ۱۱۲با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است
  4. شمارهٔ ۱۱۳ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است
  5. شمارهٔ ۱۱۴اگر نه دیده بینایی تو معیوب است
  6. شمارهٔ ۱۱۵دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است
  7. شمارهٔ ۱۱۶عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است
  8. شمارهٔ ۱۱۷جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.