پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست

شانه در گیسوی او، دیوانه زنجیر خاست

فارغ از آزار چرخ از بی وجودی گشته ام

دانه من چون شرر ایمن ز سنگ آسیاست

ترک خود کن اول، آنگه هر چه میخواهی بخواه

دست چون از خویش برداشتی دست دعاست

سعی ما گرهست ناقص، فیض جانان کامل است

دست ما هرچند کوتاهست، زلف او رساست

میدهد، افتادگی تسکین تندیهای خصم

خاکساریها درین طوفان، چو خاک کربلاست

از تو لاف بی نیازی سخت باشد ناپسند

تا دل از صدرنگ خواهش پر چو کشکول گداست

بسکه یاران در ره حق برخلاف مقصدند

هادی این راه وقت بازگشتن رهنماست

بر قماش جامه نازند این خودآرایان اگر

بر تن ما نیز عریانی قبای ته نماست

دست داد امشب حنا را، رخصت پابوس او

از حنا کمتر نه یی ای گریه، وقت دست و پاست

چون ز خود بیرون نهی پا، وقت عرض حاجتست

از تو چون خالی شد آغوش تو، محراب دعاست

خلق کن با سائلان، نبود عطا گر دسترس

روی خندان از کریمان نایب دست سخاست

خواب آسایش اگر خواهی کنی واعظ دمی

بی سرانجامیت بالین، خاکساری متکاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است
  2. شمارهٔ ۱۱۳ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است
  3. شمارهٔ ۱۱۴اگر نه دیده بینایی تو معیوب است
  4. شمارهٔ ۱۱۵دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است
  5. شمارهٔ ۱۱۶عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است
  6. شمارهٔ ۱۱۷جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟
  7. شمارهٔ ۱۱۸درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست
  8. شمارهٔ ۱۱۹دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.