پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

اگر نه دیده بینایی تو معیوب است

هرآنچه جلوه درین پرده میکند خوب است

خموش بودن عشاق در مقام رضا

بعرض حال دو بالای اوج مقلوب است

ز پا در آی و، مده تن به دستگیری خلق

که پایمردی دونان برای سرکوب است

به قدر شوق برد هرکسی ز مطلب فیض

هواست سرمه، اگر چشم چشم یعقوب است

اگر قماش شناسی، برای فرش سرا

کدام قالی کرمان چو آب و جاروب است؟

بگو که شعله آهت کند زبانی عرض

که عرض حال تو واعظ نه کار مکتوب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است
  2. شمارهٔ ۱۱۷جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟
  3. شمارهٔ ۱۱۸درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست
  4. شمارهٔ ۱۱۹دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است
  5. شمارهٔ ۱۲۰کجا عاقل بهستی دل نهاده است
  6. شمارهٔ ۱۲۱سر سبزی دل، به زهر درد است
  7. شمارهٔ ۱۲۲زان لبم، چاره یک شکر خند است
  8. شمارهٔ ۱۲۳هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.