پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

کجا عاقل بهستی دل نهاده است

که ما خاکیم و، دوران گردباد است

چنین گر می شود اوقات ما صرف

به ما این زندگانی هم زیاد است

بیابی از تواضع هر چه خواهی

که خاک پا شدن خاک مراد است

کشد تیغ زبان طعن بر خویش

جگر داری که با خود در جهاد است

رسیدن تیغ را در دم بمقصد

ز دوری از رفیق کج نهاد است

خموشی عالم امن و امانست

سخن چون در میان آمد، فساد است

ز بس سرگشتگی پیچیده با ما

نسیم گلشن ما، گردباد است

بخود گر دوستی، دشمن میندوز

که کم صد دوست، یک دشمن زیاد است

بود خرج زبان از کیسه دل

قلم را روسفیدی از مدادست

نباشد مشتری جنس هنر را

گران قیمت چو شد کالا، کساد است

نفهمد گر کسی، نقص سخن نیست

چه غم خط را، کسی گر بیسواد است؟

چو وا شد غنچه، خواند در کتابش

که آخر بستگیها را گشاد است

به یکتایی، شوی ممتاز از خلق

کجا یک از عددها در عداد است

بود هرچند حق، کم گوی واعظ

که کم قدر تو از حرف زیاد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲زان لبم، چاره یک شکر خند است
  2. شمارهٔ ۱۲۳هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است
  3. شمارهٔ ۱۲۴کدخدایی یک قلم، رنج و غم و دردسر است
  4. شمارهٔ ۱۲۵رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است
  5. شمارهٔ ۱۲۶بر عدو پشت نکردن سپر است
  6. شمارهٔ ۱۲۷دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است
  7. شمارهٔ ۱۲۸از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است
  8. شمارهٔ ۱۲۹مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.