پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است

شربت مرگ درین شیر بجای شکر است

میرسد قاصد پیری،ز عصا نامه بکف

زندگی رفته، اجل آمده، کاینش خبر است

زهر آوازه مرگی، بگشا دیده ز خواب

کان شب عمر ترا بانگ خروس سحر است

همدمان فاتحه خوانند برای تو همه

در ره مرگ، عمل با تو همین همسفر است

فقر ایوان بلندیست، برآیی چو برآن

پادشاهی و، جهانت همه باغ نظر است

گریه از تلخی ایام، چو طفلان تا چند؟

شیر مادر بودت، گر همه پند پدر است

سپر و جبه و جوشن، ببرت ای ظالم

همه وابسته یک ناوک آه سحر است

گریه از درد تو ای یار، مرا نور دو چشم

آتش عشق تو ای دوست، مرا تاج سر است

عیب جویان همه چشمند و زبان، گوشی نیست

ورنه گفتار تو واعظ همه در و گهر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است
  2. شمارهٔ ۱۲۸از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است
  3. شمارهٔ ۱۲۹مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است
  4. شمارهٔ ۱۳۰نه همین صبح از غمم پیر است
  5. شمارهٔ ۱۳۱نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است
  6. شمارهٔ ۱۳۲سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است
  7. شمارهٔ ۱۳۳دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است
  8. شمارهٔ ۱۳۴باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.