پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است

هر روز دو صد مرگ به یک جان، چه ضرور است

از شوق تو، نعل لب نان است در آتش

در تب چو تنور از غمش ای جان چه ضرور است

آن را که نهادند به سر تاج قناعت

بستن کمر خدمت سلطان چه ضرور است

تا جمع شود یک دو سه دینار حرامت

دیدن همه شب خواب پریشان چه ضرور است؟

خود را به خطرها ز پی مال فگندن

دادن سر خود در ره سامان چه ضرور است

جایی که رسد دست به دامان تجرد

دادن بکف جامه گریبان، چه ضرور است؟

چون آب روان، خاک بود مسند پاکان

در کلبه ما قالی کرمان چه ضرور است؟!

امروز شدن بر رخ خوبان همه تن چشم

فردا شدنت کور و پشیمان چه ضرور است؟

تا آب لب تشنه یک دانه توان شد

گوهر شدن ای قطره باران چه ضرور است

گیتی است یکی خانه، در آن ما همه مهمان

کردن نسق خانه ز مهمان چه ضرور است

واعظ، اگر از دوست بود گوشه چشمی

چشم نظر لطف ز یاران چه ضرور است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰نه همین صبح از غمم پیر است
  2. شمارهٔ ۱۳۱نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است
  3. شمارهٔ ۱۳۲سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است
  4. شمارهٔ ۱۳۳دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است
  5. شمارهٔ ۱۳۴باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است
  6. شمارهٔ ۱۳۵رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است
  7. شمارهٔ ۱۳۶برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است
  8. شمارهٔ ۱۳۷تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.