پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است

در لب لعلش، تکلم چون نمک در آتش است

نیست ناخوش، هرچه آید از خوش و ناخوش ز دوست

خوش نبودن با خوش و ناخوش، ز مردان ناخوش است

غیر دم سردی نمی بینم ز ابنای زمان

گر کسی دارد زبان گرم امروز، آتش است

یک نگاه عجز بر دشمن، به است از صد کمند

یک دل پر آه در پهلو، به از صد ترکش است

دوستی خالص چو باشد، نیست باک از خشم و جنگ

هرگز از آتش نگردد کم طلا، چون بی غش است

نیست در ساغر عبث بی تابی موج شراب

نعل می از شوق یاقوت لبش در آتش است

میشود معلوم واعظ ز آمد و رفت نفس

این که با ما زندگی پیوسته در کش واکش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است
  2. شمارهٔ ۱۳۷تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است
  3. شمارهٔ ۱۳۸در دلت آن نه رشته امل است
  4. شمارهٔ ۱۳۹گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست
  5. شمارهٔ ۱۴۰روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است
  6. شمارهٔ ۱۴۱صفای چهره گلگون او سراب دل است
  7. شمارهٔ ۱۴۲تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
  8. شمارهٔ ۱۴۳فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.