پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست

دامان پر از خون شده، باغ نظر ماست

شبها که بود در نظر آیینه رویت

بیرون شدن جان ز تن، آه سحر ماست

فرخنده همای فلک همت خویشیم

افشاندن دامن ز جهان، بال و پر ماست

پامال شدن، میدهد آخر بر دولت

پا بر سر ما هر که نهد، تاج سر ماست

ما نخل سرافراخته گلشن عشقیم

از غیر تو پیوند بریدن ثمر ماست

سوداگر بی مایه سود دو جهانیم

برگرد سراپای تو گشتن سفر ماست

ما را به وفاداری ما قدر شناسند

در راه تو استادگی، آب گهر ماست

در هیچ دلی واعظ ما جای ندارد

هم طالع افغان تهی از اثر ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴با گدا خلق کن، دست سخایی درم است
  2. شمارهٔ ۱۴۵هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است
  3. شمارهٔ ۱۴۶بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است
  4. شمارهٔ ۱۴۷خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟
  5. شمارهٔ ۱۴۸زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است
  6. شمارهٔ ۱۴۹ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است
  7. شمارهٔ ۱۵۰این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است
  8. شمارهٔ ۱۵۱غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.