پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟

رزق ما سرگشتگان چون گردباد از پای ماست

باغ زندانست، تا چون غنچه در بند خودیم

هر کجا بیرون رویم از خویشتن، صحرای ماست

رنگ خجلت بر رخ ما ز انفعال سائلان

لاله یی از کوهسار همت والای ماست

از می نظاره صنع است ما را سرخوشی

سبزه یی هرجا که سر زد گردن مینای ماست

قطعه بگسستن از مخلوق، نظم واعظ است

عرضه بی مدعایی پیش خلق، انشای ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است
  2. شمارهٔ ۱۵۰این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است
  3. شمارهٔ ۱۵۱غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است
  4. شمارهٔ ۱۵۲قالیت، گرنه کار کرمان است
  5. شمارهٔ ۱۵۳بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است
  6. شمارهٔ ۱۵۴بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است
  7. شمارهٔ ۱۵۵آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است
  8. شمارهٔ ۱۵۶در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.