پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است

بی ذکر تو، دل خانه بی آب و روان است

از ما سخن خال و خط امروز بود زشت

حرف گل رخسار، گل شمع زبان است

برخیز که آمد به سرت مرگ سبکخیز

هرچند که بر خاطرت این حرف گران است

جز فتنه نزاید چو زبان شد بسخن جفت

شور و شر عالم همه فرزند زبان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
  2. شمارهٔ ۱۵۷سرگشتگی نصیب دل خسته من است
  3. شمارهٔ ۱۵۸فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است
  4. شمارهٔ ۱۵۹از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است
  5. شمارهٔ ۱۶۰بعد مردن، نشان ما سخن است
  6. شمارهٔ ۱۶۱مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است
  7. شمارهٔ ۱۶۲پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است
  8. شمارهٔ ۱۶۳می‌دود هرسو سخن، صاحب‌سخن گر ساکن است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.