پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

می‌دود هرسو سخن، صاحب‌سخن گر ساکن است

دود مجمر هر طرف گردان و، مجمر ساکن است

هست هرجایی اگر سر، لیک پابرجاست عشق

گرچه غلتانست گوهر، آب گوهر ساکن است

یار اگر شوخ است، ندهد شیوه تمکین ز دست

در نظر هرچند بی‌تاب است جوهر، ساکن است

از گران‌خوابان نیاید همرهی با رهروان

رفت آب از جوی مرمر، آب مرمر ساکن است

مطمئن باشند دائم راست کیشان دور نیست

در میان حرف‌ها حرف الف گر ساکن است

مضطرب از حال من هرگز نمی‌گردد دلش

چون رگ سنگی که پیش باد صرصر ساکن است

هر دلی کامروز لرزد واعظ از بیم گناه

وقت پیچاپیچ دل‌ها روز محشر ساکن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است
  2. شمارهٔ ۱۶۶دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است
  3. شمارهٔ ۱۶۷در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است
  4. شمارهٔ ۱۶۸طرف از شکستگان جهان کس نبسته است
  5. شمارهٔ ۱۶۹چون دو ابروی سیاهت که به هم پیوسته است
  6. شمارهٔ ۱۷۰خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است
  7. شمارهٔ ۱۷۱لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است
  8. شمارهٔ ۱۷۲جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.