پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

طرف از شکستگان جهان کس نبسته است

دشمن درست کرده که ما را شکسته است

جز دل که بسته اند بر آن قوم مرده دل

دیگر به زندگانی دنیا چه بسته است؟

پیداست ساحل عدم اینک، ولی چه سود؟

کشتی بگل از این تن خاکی نشسته است

چو ریخت عقد گوهر دندان ز یکدگر

معلوم شد که رشته روزی گسسته است

از خار بست مرگ سبکبار میجهد

چیزی بخویش هرکه ز هستی نبسته است

خوانند در شریعت اخلاص، کی درست

گر توبه نامه تو بخط شکسته است

صورت پذیر نیست در او، کار هیچ کس

گیتی مثال آینه زنگ بسته است

آیینه زان ز نعمت دیدار منعم است

کو در ز بخل بر رخ مهمان نبسته است

واعظ نکرده بال فشانی بکام خود

تا مرغ دل ز دام علایق نجسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است
  2. شمارهٔ ۱۷۱لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است
  3. شمارهٔ ۱۷۲جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است
  4. شمارهٔ ۱۷۳مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است
  5. شمارهٔ ۱۷۴مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است
  6. شمارهٔ ۱۷۵بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است
  7. شمارهٔ ۱۷۶خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است
  8. شمارهٔ ۱۷۷پیری رسید و، از همه وقت کناره است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.