پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است

در جهان نیستی یارب چسان گنجیده است

گشته نیلی از خط سبز آن بناگوش لطیف

رنگ برروی گلش، روزی مگر گردیده است؟

پیش او هرچند باشد پیش پا افتاده، لیک

مصرع بحر طویل زلف او پیچیده است

روزگار از بهر زنجیر دل دیوانه ام

باز آن زلف سیه را ز کجا تابیده است

شیشه دل بسکه چون جسم لطیفش نازکست

میتوان دیدن، زما گر خاطرش رنجیده است

یک نفس گرد کدورت زنده در گورش کند

تا تپیدنهای دل، بر خویشتن جنبیده است

تندبادی ز آستین دست رد میبایدش

دفتر واعظ چو گل بسیار بر خود چیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷پیری رسید و، از همه وقت کناره است
  2. شمارهٔ ۱۷۸بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاست
  3. شمارهٔ ۱۷۹دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
  4. شمارهٔ ۱۸۰تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است
  5. شمارهٔ ۱۸۱چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است
  6. شمارهٔ ۱۸۲دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
  7. شمارهٔ ۱۸۳زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
  8. شمارهٔ ۱۸۴ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.