پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است

مردم ز فکر زندگی ای دل چه زندگی است

باشد برو ز هر نفسی تازیانه یی

زان باد پای عمر توگرم دوندگی است

بر سر بود نشیمن گل، از شکفتگی

در پای جای خار مدام از گزندگی است

دست سخاست، پایه معراج برتری

جای سحاب، بر سر خلق از دهندگی است

واعظ بس است زینت ما فقر و مسکنت

چون گل طراز جامه درویش ژندگی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
  2. شمارهٔ ۱۸۳زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
  3. شمارهٔ ۱۸۴ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست
  4. شمارهٔ ۱۸۵درها همه بسته است، گشاده است در دوست
  5. شمارهٔ ۱۸۶خاطرت چون رم کند از هر دو عالم، رام اوست
  6. شمارهٔ ۱۸۷واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
  7. شمارهٔ ۱۸۸گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
  8. شمارهٔ ۱۸۹چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.