پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

درها همه بسته است، گشاده است در دوست

درهای شهان، طاق نماها ز در اوست

با نیک و بدم، شیوه به جز یک جهتی نیست

لوح دل من چون ورق آینه یک روست

با آینه آرایش خود رسم زنان است

خود ساختن مرد به آیینه زانوست

هر اشک که دیده ز شرم گنه آید

یک شعبه باریک ز آبیست که در روست

سنبل بر گیسوی تو، کم بوی تر از رنگ

گل پیش گل روی تو، بی رنگ تر از بوست

واعظ ز تو سیم و زر و، از ما غم جانان

ما را عوض بالش زر، بالش زانوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
  2. شمارهٔ ۱۸۸گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
  3. شمارهٔ ۱۸۹چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
  4. شمارهٔ ۱۹۰درد رنجوران تو، درمان چه می‌داند که چیست؟
  5. شمارهٔ ۱۹۱در پای دلت هر غم بی فایده بندیست
  6. شمارهٔ ۱۹۲سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست
  7. شمارهٔ ۱۹۳رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست
  8. شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.