پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست

در میان نه راز خود با او، که سردار خوشیست

عالم دلها، شد از طوفان بیدردی خراب

هان بکش خود را بکوه غم، که کهسار خوشیست

از تامل کن عصا در چاهسار زندگی

بی صلاح دل مکن کاری، که غمخوار خوشیست

فتح ملک دین، بحسن سعی همت می شود

پا فشردن در جهاد نفس سردار خوشیست

بسکه از هر حلقه در هر سو دکانی چیده است

بهر سودا کوچه آن زلف بازار خوشیست

گرمی عشقست واعظ می علاج درد ماست

ور غم آن یار غمخوار است غم یار خوشیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵آید چو مرگ هستی پیر و جوان یکیست
  2. شمارهٔ ۱۹۶خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست
  3. شمارهٔ ۱۹۷در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۸فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۹کریم اوست که منت در آب و نانش نیست
  6. شمارهٔ ۲۰۰درد ما از پختگی، زحمت ده هر گوش نیست
  7. شمارهٔ ۲۰۱عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست
  8. شمارهٔ ۲۰۲دمی بشمع کرامت، چو تندی خو نیست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.