پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

دمی بشمع کرامت، چو تندی خو نیست

خطی بحرف سعادت چو چین ابرو نیست

بهای گوهر مردم بود بآب حیا

بفرق خاک کسی را که آب دررو نیست

زمغز پوچ بود پیش مرد آزاده

سری که روز وشب از فکر حق بزانو نیست

زبحر غفلت دنیای درون ترا خطری

چوچار موجه خواب چهار پهلو نیست

که میکند نگه اکنون بروی فضل و هنر

درین زمانه نظر جز بچشم و ابرو نیست

درین زمانه بجا نیست اعتبار کسی

ندارد آینه رو، پشتش ار بپهلو نیست

جداست غیرت مردی و، خوی تند جدا

که طاق ابروی مردانه چین ابرو نیست

سخنوریست بتحریک دل مرا واعظ

بنان اگر نبود، خامه خود سخنگو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴خوشا سراب که، پا از عدم برون نگذاشت
  2. شمارهٔ ۲۰۵در طریق بندگی از خویش میباید گذشت
  3. شمارهٔ ۲۰۶شب ز دردم، جمله دریا حق گذشت
  4. شمارهٔ ۲۰۷خامه از برگشته بختی تا به آن دلبر نوشت
  5. شمارهٔ ۲۰۸سوی یار از همه پرداخته میباید رفت
  6. شمارهٔ ۲۰۹گریه خونین ترا از ناله های ما گرفت
  7. شمارهٔ ۲۱۰مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت؟
  8. شمارهٔ ۲۱۱در چشم شناسای ره و رسم امانت
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.