پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

گریه خونین ترا از ناله های ما گرفت

عاقبت دل خون خود، زآن نرگس شهلا گرفت

کرد از چنگ غم دنیا گریبان را رها

تا بدست عقل، مجنون دامن صحرا گرفت

شادکامی های عالم گر یکی سازند دست

کی توانند ای غم جانان ترا از ما گرفت

هرچه از ما برد گیتی، کردمش از جان حلال

زور ایمان کو که بتوانم دل از دنیا گرفت؟

کام می جویی ز گیتی؟ جز ز پستی دم مزن

کز ره پستی توانی گوهر از دریا گرفت

پشت گردانند طاقتها، چو آرد عشق رو

پیش سودای تو نتوانند سرها پا گرفت

حرف واعظ هر دم از شاخی به شاخی میپرد

پند او کی میتواند در دل ما جا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱در چشم شناسای ره و رسم امانت
  2. شمارهٔ ۲۱۲به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراث
  3. شمارهٔ ۲۱۳واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبث
  4. شمارهٔ ۲۱۴زندگی شد همه نابود، پی بود عبث
  5. شمارهٔ ۲۱۵بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟
  6. شمارهٔ ۲۱۶عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج
  7. شمارهٔ ۲۱۷رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
  8. شمارهٔ ۲۱۸ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.